شانزده آذر
در ماه آذر
گرم است بازار سياست
هر كس به نوعى مى كند
سمتى اشارت !
يا توى هر بحثى دخالت !
در ماه آذر
بازار دانشجو و دانشگاه داغ است
گويى كه زير صندلىهاشان چراغ است !
- احساس دانشجو كمى تند است و قاطى !
اين را جناح اينورى گفت !
- تنبان نگردد بهر فاطي !
اين را جناح آنورى گفت !
- اى داد و بيداد ... !
اين را غضنفر يا قلي گفت !
در توى دستش بود حتى چيز تيزى !
شايد كه قصدش
يادگارى كندنى بود
بر روى چيزى !
در ماه آذر
گرم است بازار سياست
اما زن من از سياست
آن لنگه كفش كهنه اش را مى شناسد
يا آن ملاغه
كه مى زند بر كله من با علاقه !
شايد بفهمم كه سياست كار من نيست !
طنزى براى خنده در اشعار من نيست !
آنگه به خود مى آيم و
مى گويم هذيان !
از اين و از آن
از ريش و قيچى !
شيرين و فرهاد
مجنون و ليلى !
از بوق و كرنا
شيپور و سرنا !
يا طبل خالى !
به به چه خوش رنگ است
اين گل هاى قالى !
***
ضرب ملاغه
ذهن مرا در هم فرو ريخت
فكر مرا
از من گرفت و چون رداى كهنه اى
بر چوب رخت خانه آويخت !
من ماندم و يك خط قرمز !
هر چند ، خودكارم كه آبى است !
پس اين رنگ قرمز
واسه چيست ؟!
..........
هان من چه مى گفتم ؟!
كجا بودم ؟
كجاى ماه آذر؟!
ديگر نمى آيد از آن سوها
صداى تير و
بوى تند باروت !
آن سو ترك ، يك دوره گرد آواز مىخواند :
- صفرا بر اين آب شاتوت !
***
آخر كجاى شعر من طنز است جانم ؟!
آخر كجاى شعر من با خنده قاطى است ؟!
- شايد همانجايى كه صحبت راجع به تنبان فاطى است !
اين را زنم گفت !!
آذريار مجتبوى نايينى
به نقل
از ماهنامه گل آقا - شماره
169