با وزیر ارشاد . . . !
پس پریشب سر شام
از زنم پرسیدم :
- با وزیر ارشاد
می شود شوخی کرد ؟!
می شود در نمایشگاهی
داخل یک غرفه
عکسی آویخت از او ؟
توی یک دستش قیچی
توی دست دگرش
ذره بینی سترگ !
و کمی پایین تر
زیر آن عکس نوشت :
" ماجراجوی بزرگ "!
بعد هم ، منتظر
پای آن غرفه نشست
تا بیاید
و ببیند
و بخندد
و بگوید:
که چه طرحی شده است !
- طنز یعنی این !
هم لطیف ، هم شیرین
مرحبا ، آفرین !
و سپس
توی غرفه بنشیند قدری
چای داغی بخورد
با تو عکسی گیرد
و به لبخند ملیح
در گوشت گوید:
- بعد از این ، شوخی بی شوخی !
و تو آن لحظه به خود خواهی گفت :
- طنز سالم در این ملک
چه ارجی دارد !!
*****
توی این حالت خوش
غوطه ور می گشتم
که زنم جیغ کشید !
به گمانم که گرفتار توهم شده بود !
بی جهت هول نمود !
رشته افکارم
پاره شد ، ریخت زمین !
آخ از دست زنم
بی مروت نگذاشت
تا ببینم که وزیر ارشاد
- صاحب علم و سواد –
- مالک کاغذ و خودکار و مداد –
توی آن غرفه تنگ
به من خالق اشعار قشنگ
صله ای ، هدیه ای ، چیزی داد ؟!
............
وای از دست زنم !
بچه نایین
به نقل از هفته نامه گل آقا - شماره 3 + 564
مورخ 11/2/85