ای دولت فرخنده ... !
ای دولت
فرخنده
بی ترمز و بی دنده
با صندوقی از خنده
چون آمده ای از راه
با خود تو چه آوردی
سوقات برای ما ؟
آن چیست که در بقچه
پیچیده و پنهان است
یک مشت زر ناب است
یا کشک که ارزان است ؟!
در دولت خندانت
پست من شاعر چیست ؟
یا زود وزیرم کن
یا اینکه
به جابلسا
بفرست و سفیرم کن
اینها همگی عالی است !
در خانه گلیمی هست
می گفت زنم دیشب
- فردا نشده قالیست !
در کار خود استادم
من شاعر رمالم
هرچند که گه گاهی
در قافیه می مانم
اما سر بعضی ها
من هم شیره می مالم !
من درس سیاست را
بسیار نکو دانم
هر جا که کم آوردم
چند نقطه ، خط تیره ، ( ... ــــــ )
من فاصله می گذارم !
اشعار رسای من
در مدح گلابی نیست !
" قرمز " به چه کار آید
وقتی که " آبی " نیست ؟ !
اصلا به چه کار آید
این بانگ رسای من
در گوش تو عیبی هست
یا لحن صدای من ؟!
من اهل مماشاتم
یک شاعر خندانم
هر چند که مدتهاست
من ساکن تهرانم !!
این طنز که می خوانی
یک ذره نمک دارد !
بند سر شلوارم
یک جفت سگک دارد !!
گفتی سگک شعرم
یک مرتبه در رفته
تقصیر حروفچین است
باش بیخودی ور رفته !!
***
ای دولت فرخنده
با شادی و با خنده
چون آقای راننده
بگذار توی دنده !
اما سر هر پیچی
یادت نرود بنده !!
آذريار مجتبوى نايينى
به نقل
از ماهنامه گل آقا - شماره
164