home
 
  http:// http:// http://

   خاتمـی رفت ... !

 

خاتمی هم رفت و فرصت شد تمام
مـاه افتــاد از فــراز پشــت بـام !

آش احسـاسـات من سر رفته است
همسرم با شعله اش ور رفته است !

اين چه احساسی است قد يك نخود
مــی كنــد مــرغ خيـالم قــدّ و قــد !

خــاتمی لبريز عشق و شور بود
دستش اما از مسائل دور بـود !!

ايــن مسـائـل بــود از جنس بلـــور
ليك قاطی داشت گاهی ضرب و زور !

راه او دشوار و پر خوف وخطر
طنـز را آنجا نبودش هيچ اثـر !

می زنم گاهی به چپ گاهی به راست
اين چنين طنزی هميشه پا به جاست !

گاهی اما می شوم من تند و تيز
همسرم پنهان شود در زير ميز !

هر كه طنز من بخواند يك وجب
می شود مفقود مثل " مش رجب" !

يك نفر می گفت ديشب تو حياط
جمع بايـد كـرد ديگر اين بساط !

پای آتش بحث داغی در گرفت !
يك نفر اين حرف را از سر گرفت :

_گر زرشك و دوغ را قاطی كنيم
- فكـر تنبان واسـة فاطی كنيم !

فاطی و تنبان نو ؟ يا بوالعجب !
درد دنـدانم رسيده تا عصب !

من چه می گويم ؟ چرا اينجوريم ؟!
مثـل قليـان نيستم چـون قـوريـم !

خاتمی از جنس عشق و نـور بـود
زين سبب يك ذره از ما دور بود !

گـر چه ما بـوديم و عشـق بی حساب
هرچه خوانديمش نيامـد يك جواب !

من نـدارم خانه ای در شـأن دوسـت
هـر چـه دارم بی تعارف مال اوست !
 


آذريار مجتبوى نايينى


به نقل از ماهنامه گل آقا - شماره 165