نوای
عاشورا
می رسد
باز چون نوای عاشـورا
دل من می تپـد برای عاشـورا
گريه كن گريـه كن به وسع دلت
! گـر شـدی مبتـلای عاشـورا
از كـه خواهی وساطتت بكنـد
غير از آن اشك های عاشــورا
آنچه می ريزی از دو چشم فرو
ذره ای باد در رثای عاشــورا
تيغ بر ظلم می كشـد از جان
جـان نثـار ولای عاشــورا
چه كسی جز حسين می دانست
چيست رمـز بقـای عاشــورا
! اين لب خشك از ابوالفضل است
آن علمـدار كربـلای عاشـورا
! كـز لب آب ، تشنـه لب برگشت
! كـرد جان را فـدای عاشــورا
مشك سـوراخ و تير بر گـردن
می چكـد خون ز نای عاشـورا
كودكان تشنـه در حـريم حرم
خفتـه با لای لای عاشــورا
زن بيـدار دل ، نشانش چيست ؟
! هست زينب ، صـدای عاشـورا
می رود از زمين به عرش خدا
اين صـدای رسـای عاشـورا
می رسد اين پيام ، خون آلود
! گم مكن محتـوای عاشــورا
دل رها كن ، به دست عشق سپار
خـود رود پا به پای عاشــورا
!قصه ها دارد اين حكايت سرخ
!تـو كجايی ؟ كجای عاشــورا ؟
آذريار مجتبوى نايينى
به نقل
از ماهنامه گل آقا - شماره
171